تبليغاتX
 خداوندا آنکه در تنهاترين تنهايی تنهايی تنهاييم تنهای تنهای تنهايم گذاشت خواهشی دارم تو در تنهاترين تنهايی تنهايی تنهاييش تنهای تنهای تنهايش نذار ********** به وبلاگ من خوش اومدين اميدوارم لحظات خوبی را در اين وبلاگ سپری كنيد! نظر يادتون نره، ..::مـــنم هســــــــتم خـــــدایا::..

مســـافرم بــايد بــــرم گـــلم...

غربت را نبايد در شهري غريب يا در گمشدن لحظه هاي آشنا جستجو کرد هر وقت عزيزت نگاهش را به ديگري تعارف کرد تو غريبي

بــنام آنــکه تو را آفــرید تا همـــــیشه گــرفتارت باشـــم

گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم
«بايد برم» براي تو فقط يه حرف ساده بود
کاشکي مي ديدي قلب من به زير پات افتاده بود
شايد گناه تو نبود، شايد که تقصير منه
شايد که اين عاقبتِ اين جوري عاشق شدنه
***
سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه
به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه
هميشه يک نفر ميره آدم و تنها مي ذاره
ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا مي ذاره
هميشه يک دل غريب يه گوشه تنها مي مونه
يکي مسافر و يکي اين وره دنيا مي مونه
***
دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون
اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون
بمون براي کوچه‌اي که بي تو لبريزه غمه
ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه
***
بمون واسه خونه‌اي که محتاج عطر تن توست
بمون واسه پنجره اي که عاشق ديدن توست!

 

خیلی وقته که تصمیم گرفته بودم عکسی از عشقموYافسانه Y تو وبم بذارم، این یکی از عکساشه برای دیدن بقیه عکسها به ادامه مطلب برید!

 


ادامه حرفهاي يك دل خاموش را اينجا بخوانيد

 

خط خطی شده به قلم::alone boy:: در پنجشنبه 7 خرداد1388 ساعت 8:35 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


جـــــــــــدایـــــــــی! خــب...شــــــاید خـــــــــــــــدا اینــــجور میــــخواست...

غربت را نبايد در شهري غريب يا در گمشدن لحظه هاي آشنا جستجو کرد هر وقت عزيزت نگاهش را به ديگري تعارف کرد تو غريبي

jtyuhftyhfty

از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ

گریه کردم و نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار
تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم

من که تو بن بست غربت
زخمی از آوار پاییز
فکر چشمای تو بودم
با دلی از گریه لبریز
شب عاشقونه ی من که حروم شد
مهلتی بودن با تو که تموم شد
ندونستم باید از تو می گذشتم
وقتی از غربت چشمات می نوشتم
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم


 

خط خطی شده به قلم::alone boy:: در جمعه 14 فروردین1388 ساعت 3:35 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


خــوش بــگــذره نــازنـیــــنــم ...

غربت را نبايد در شهري غريب يا در گمشدن لحظه هاي آشنا جستجو کرد هر وقت عزيزت نگاهش را به ديگري تعارف کرد تو غريبي

  "سلام به کسی که این بهونه رو می خونه"  

مي خوام با تو حرف بزنم ! حتي حالا که ديگه تو جمع زميني ها نيستي و مثل يک فرشته رفتي ... چه دير فهميدم خبر رفتنت را ! چقدر دير مهربون ... رفتي ازپيشم ... ؟؟؟ به آرزوت رسيدي ؟؟؟ انقدر راحت !

نمي دونم چه جوري جلوي اين اشکامو بگيرم ! انقدر بي اختيار روان شدن که توان منع کردنشون رو ندارم ... چقدر از آدميت پرت شده ام !!! هنوز باورم نميشه که بعد از چند ماه اين خبر رو بشنوم ... من کي بودم و تو کي بودي !

انقدر خالص عاشق بودي و نفس مي کشيدي که خدا هم طاقت نياورد بيشتر از اين منتظرت بذاره ... تموم حرفات هنوز تو گوشم زمزمه ميشه ... کاش فرصتها رو از دست نمي دادم ... فکر نمي کردم انقدر جدي باشه ! من بودن با تو رو انتخاب کرده بودم اما تو رفتن رو ... خوش بگذره نازنینم ...

رفتي و آدمکا رو جا گذاشتي

قانون جنگلو زير پا گذاشتي

اينجا قهرن سينه ها با مهربوني

تو تو جنگل نمي تونستي بموني

دلتو بردي با خود يه جاي ديگه

اون جا که خدا برات لالايي ميگه

مي دونم مي بينمت يه روز دوباره

توي دنيايي که آدمک نداره

 

زبونم بند اومده ... آخه چي مي تونم بگم ؟ هنوزم باورم نميشه ...

نمیدونی چه شوری در سرم بود
نمی دونی چه شوقی در پرم بود
نمی دونی چه بودم آن زمانها
کجا روز ج د ا یی باورم بود؟

نظر یادت نره!


 

خط خطی شده به قلم::alone boy:: در یکشنبه 2 فروردین1388 ساعت 7:35 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


دلـــــــــــــم واسه تنــــــــــــــــــــــــــــــهایی میسوزد...

غربت را نبايد در شهري غريب يا در گمشدن لحظه هاي آشنا جستجو کرد هر وقت عزيزت نگاهش را به ديگري تعارف کرد تو غريبي

دلم واسه تنهایی میسوزد

چرا هیچکس او را دوست ندارد

مگر او چه گناهی کرده که تنها شده

جرم تنهایی چیست که هیچکس او را نمیخواهد

دیشب تنهایی از اتاقم گذشت

دنبالش دویدم

ولی او رفته بود تنهای تنها

نیمه شب او را مرده کنار حوض خانه پیدا کردم

از گریه، چشمانش قرمز بود

برایش گریستم، آخر او از تنهایی مرده بود، تنهایی مرد و من تنهاتر شدم 

 
 


 

خط خطی شده به قلم::alone boy:: در شنبه 10 اسفند1387 ساعت 11:56 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


نـازنـیـنـم دوســتت دارم...

غربت را نبايد در شهري غريب يا در گمشدن لحظه هاي آشنا جستجو کرد هر وقت عزيزت نگاهش را به ديگري تعارف کرد تو غريبي

                     

این آخرین باریه که تورو میبینم نازنین

برای آخرین دفه میبوسمت فقط همین

وقت به خاک سپردنت گریه امونمو برید

داد میزدم وجودمه  این عشقمه که میبرید

خاک نریزید رو کفنش یواش سرشو میشکنید

کاش میدونستید که دارید آتیش به جونم میزنید

وقتی بیدار شه ببینه تنهاس میترسه میدونم

شما برید من نمیام همین جا پیشش میمونم

وقتی رو خاکت میخوابم حس میکنم پیش منی

آخه گلم به کی بکم گلایمو از این ساحل شنی"

 

نمی دونین چقدر دوستون دارم؟همتونو که هیش موقع تنهام نزاشتین..."


 

خط خطی شده به قلم::alone boy:: در دوشنبه 16 دی1387 ساعت 0:26 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


ســـر ســــــــــــپـــرده...

غربت را نبايد در شهري غريب يا در گمشدن لحظه هاي آشنا جستجو کرد هر وقت عزيزت نگاهش را به ديگري تعارف کرد تو غريبي

وقتي كه خــــاكــم مي كنند بهش بگين پيشم نياد

بگين كه رفت مسافرت بگين شماره اي نداد

يه جور بگين كه آخرش از حرفاتون هول نكنه

طاقت ندارم ببينم به قبر من نگاه كنه

دونه به دونه عكسامو برداريد آتـيــش بزنيد

هر چي كه خاطره دارم بريد و از بيخ بزنيد

نذاريد از اسم منم يه كلمه جا بمونه

نمي خوام هــــيچ وقت تــنمو تو گورم بـــلرزونه

برو آتيش به قـــلــب من نزن

بذار نگاهت از يادم بره

بذار واسه هميشه قلب من

چال بشه با من كلي خاطره

برو نمي خوام ببيني خونه من خالي شده

همدم من به جاي تو ريگاي پوشالي شده

اون كه مي گفت ميميرد واست ديدي راست راسي مُــرد

رفت وهمه خاطرشم به خاطرت برداشت و برد

بهش بگين نشست به پات بهش بگين نيومدي

بگين هنوز دوست داره با اينكه قيد شو زدي

نشوني قـــبر منو بهش ندين خوب مي دونم

مياد جاي هميشگي سر قرار تو رودخونه

     


 

خط خطی شده به قلم::alone boy:: در دوشنبه 27 آبان1387 ساعت 8:57 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


توی قلبــــــم غیر عشقت هر چی عشقه دیگه مرده...

غربت را نبايد در شهري غريب يا در گمشدن لحظه هاي آشنا جستجو کرد هر وقت عزيزت نگاهش را به ديگري تعارف کرد تو غريبي

    دست بی رحم زمونه نفســـه عشقــو شمرده

      منو از تـــو، تـــو رو از من  به چه آسونــــی  جـــدا کرد

     دست سردش دست ما رو تــــوی کوچه ها رهـــا کرد

     تــــوی کوچه مثل بارون سر رو شیشــه ها می زارم

    چاره ای به جز تحمل غیر دلتنگــــی ندارم

     دیدن تو مثل رویـــا رفتنت مثل یه کابــــوس

     کاش می شد پیشم بمونــــی کاش می شد بمونـــی افسوس

    حالا دست سرنوشته که بمونم یا که نمونم

    دیگه از عشق و محبت تا همیشه گریزونم

    خواب چشماتــــو ندیدن واسه من کابوسه مـــرگه

     قصــــه ی نبودن تـــو شعـــر تلخ بــاد و برگــــه


 

خط خطی شده به قلم::alone boy:: در یکشنبه 26 آبان1387 ساعت 4:50 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


دیدن یک لحــظه فــــــــــقط یک لحــــــــــــــــــــــــــظه...

غربت را نبايد در شهري غريب يا در گمشدن لحظه هاي آشنا جستجو کرد هر وقت عزيزت نگاهش را به ديگري تعارف کرد تو غريبي

خانه كوچك ما سيب نداشت

کاش هرگز نمی دیدمت تا امروز غم ندیدنت رابخورم ... 

کاش لبخندهایت آنقدر زیبا نبودند که امروز آرزوی  

دیدن یک لحظه فقط یک لحظه  

از لبخندهای عاشقانه ات را داشته باشم ... 

کاش چشمان معصومت به چشمانم خیره نمی شد ... 

تا امروز چشمان من به یاد آن لحظه بهانه گیرند و اشک بریزند ... 

کاش حرف های دلم را بهت نگفته بودم تا امروز با

خود نگویم : " آخه او که میدونست چقدر دوستش دارم "

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com


 

خط خطی شده به قلم::alone boy:: در جمعه 24 آبان1387 ساعت 10:54 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


عـــــشــــــــــــــق...

غربت را نبايد در شهري غريب يا در گمشدن لحظه هاي آشنا جستجو کرد هر وقت عزيزت نگاهش را به ديگري تعارف کرد تو غريبي


 

خط خطی شده به قلم::alone boy:: در پنجشنبه 23 آبان1387 ساعت 7:37 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


برای عــــــــــشـــق"

غربت را نبايد در شهري غريب يا در گمشدن لحظه هاي آشنا جستجو کرد هر وقت عزيزت نگاهش را به ديگري تعارف کرد تو غريبي

برای عشق

براي عشق   تمنا كن ولي خار نشو .
براي عشق   قبول كن ولي غرورتت را از دست نده .
براي عشق   گريه كن ولي به كسي نگو .
براي عشق   مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.
براي عشق   پيمان ببند ولي پيمان نشكن .
براي عشق   جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير .
براي عشق   وصال كن ولي فرار نكن .
براي عشق   زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن .
براي عشق   بمير ولي كسي رو نكش .
براي عشق   خودت باش ولي خوب

  


 

خط خطی شده به قلم::alone boy:: در سه شنبه 21 آبان1387 ساعت 9:14 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


و اون کسی نبود به غیر تو....تویی که....!!!!!

غربت را نبايد در شهري غريب يا در گمشدن لحظه هاي آشنا جستجو کرد هر وقت عزيزت نگاهش را به ديگري تعارف کرد تو غريبي

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد میشی بر میگرده و نگاهت میکنه

بدون که براش مهمی

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری از جایی می افتی با عجله میاد به سمت تو

بدون براش عزیزی

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری گریه میکنی میاد با تو اشک میریزه

بدون که دوستت داره

و اگر یه وقت یکی رو دیدی که وقتی داری با یکی دیگه حرف میزنی ترکت کرد

بدون عاشقته


 

خط خطی شده به قلم::alone boy:: در دوشنبه 20 آبان1387 ساعت 8:0 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

غربت را نبايد در شهري غريب يا در گمشدن لحظه هاي آشنا جستجو کرد هر وقت عزيزت نگاهش را به ديگري تعارف کرد تو غريبي

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

 میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...


 

خط خطی شده به قلم::alone boy:: در شنبه 18 آبان1387 ساعت 10:0 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


جــــــــــــــــــدایـــــــی...

غربت را نبايد در شهري غريب يا در گمشدن لحظه هاي آشنا جستجو کرد هر وقت عزيزت نگاهش را به ديگري تعارف کرد تو غريبي

به خدایت نگو مشکلات بزرگی داری

به مشکلاتت بگو خدای بزرگی دارم...

 


 

خط خطی شده به قلم::alone boy:: در جمعه 5 مهر1387 ساعت 7:2 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


تـــــــنــــــــــــــــها مـــيشم ...

غربت را نبايد در شهري غريب يا در گمشدن لحظه هاي آشنا جستجو کرد هر وقت عزيزت نگاهش را به ديگري تعارف کرد تو غريبي

                                   

 هرشب وقتي تنها ميشم حس ميكنم پيش مني           دوباره گريه ام ميگيره  انگار تو آغوش منی  

 روم نميشه نگات كنم وقتي اشك رو چشمام            با اينكه نيستي پيش من انگار دستات تو دستامه

بارون مي باره با ز تو رو دوباره پيشم مي بينم         اشك تو چشام حلقه ميشه دوباره تنها مي شينيم 

قول بده وقتي كه تنها ميشم بازم بياي كنار من          شباي جمعه كه مــــياد بيــــــاي سر مزار من

دوباره باز ياد تو شد زمـــزمـــــه نبودنم                       ببين كه عاقبت چي شد قصه با تو بودنــــم

خاك سرمزار من نــــشوني از نبودنـــت                    دســـــتاي نامردم شــــهر چرا ازم ربودنم

به زير خاكم هر روز نرفتي از خيال م                         غصه نخور سياه نپوش گريه نكن براي من

ديگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم                         دوباره لحظه ها سپرد منو به باد رفتــــــــنم

                                           رو سنگ قـــبرم بنويس تنــــهاترين تنها منم...... 

 


 

خط خطی شده به قلم::alone boy:: در دوشنبه 4 شهریور1387 ساعت 3:22 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


آرزوی دیدار...

غربت را نبايد در شهري غريب يا در گمشدن لحظه هاي آشنا جستجو کرد هر وقت عزيزت نگاهش را به ديگري تعارف کرد تو غريبي

  

 

يادم مياد ميگفتي برو خدا نگــــــــــهدار                                  نوشـــتي روي ديوار به آرزوي دیدار

رفتم تو راه رفتن دلم ميـــــگفتـــــش نرو                                 نمي شــــنيدم انگارمن الــــــتماس دلـــو

رفــتـمـو بـاز اومـــدم اما نــــديـــدم اونو                                 گفــتن كه ديررســــيدي داده به دنيا جونو

گفتم محاله هرگز اونكه منو دوست داره                                  قول داده بود كه هيـچ وقت منو تنها نزاره

ميگن كه آرزومون افــــــــتاده به قيامت                                  من كه ندارم اينقدر صـــبراي بي نهـــايت

به عشق تو رو ديوار منم واست نوشــتم                                   به آرزوي ديدار منم خودم رو كـــــشـتم

منو ببخش عزيزم كه خيلي دير رســيدم                                   زير نوشـــــته ي تويه خط سرخ كشيدم

با قــطره قــطره اشــك با ذره ذره خون                                   به آرزوي ديــــدار منم دارم مـــــيدم جون

 

خدانگهدار...

 


 

خط خطی شده به قلم::alone boy:: در یکشنبه 3 شهریور1387 ساعت 10:30 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


غـــــريـــــبــــه"

غربت را نبايد در شهري غريب يا در گمشدن لحظه هاي آشنا جستجو کرد هر وقت عزيزت نگاهش را به ديگري تعارف کرد تو غريبي

چشم هاي تو ديگه واسه من نيست مي دونم


            دل تو جاي ديگه است رسواي من نيست مي دونم


                    حالا ديگه آشنا شده دستهاي تو با ديگري


                            مي دونم شدي ديونش بي هوا و سرسري


                                      سازتو كوك مي كني ، واسه چشاش تو بخوني

 
                                                نگاتو از من مي دزدي ، دنبال نگاش مي ري


                                                           يادته ، من واسه تو فرشته بودم يه روزي


                                                                             حالا من شدم غريبه اين تو خوب می دونی

     
 

کاش زندگی هم CTRL+Z داشت


 

خط خطی شده به قلم::alone boy:: در سه شنبه 1 مرداد1387 ساعت 8:51 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


رفتني

غربت را نبايد در شهري غريب يا در گمشدن لحظه هاي آشنا جستجو کرد هر وقت عزيزت نگاهش را به ديگري تعارف کرد تو غريبي

                 

 

            می دونم یه روز می ری با یه بهونه قشنگ


 می مونم تنها و بی کس با یه دنیادلِ تنگ

                                                   می یاد اون روزی که تنها می مونم با عکس تو

می شینم چشم به راهت تا ببینم چهرتو

                                                      نمی دونی با رفتنت دنیامو ویرون می کنی

قلبمو می شکونیو سینمو پرخون می کنی

                                                      دیگه نیستی پاک کنی گونه های خیس منو

تو که نیستی بگیری دستهای لرزون منو

                                                    غروب های جمعه رو چی کار کنم اگه نیایی

بعد تو چی کارکنه این دل من با تنهایی

محبت هم قدیمی شد...


 

خط خطی شده به قلم::alone boy:: در چهارشنبه 12 تیر1387 ساعت 1:37 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


آرزوهـــــــــــــــايم...

غربت را نبايد در شهري غريب يا در گمشدن لحظه هاي آشنا جستجو کرد هر وقت عزيزت نگاهش را به ديگري تعارف کرد تو غريبي

ای کاش میدانستم پس از مرگم اولین قطره ی اشک را چه کسی برایم میریزد و آخرین کسی که منو فراموش میکند کیست؟

غربت را نبايد در شهري غريب يا در گمشدن لحظه هاي اشنا جستجو کرد هر وقت عزيزت نگاهش را به ديگري تعارف کرد تو غريبي

 

داشتم اشکهايم را روي نامه اي عاشقانه با قطره چکان جعل ميکردم خاطرم آمد شايد دلتنگ خنده هايم باشي ببخش اگر اين روزها عشق با گريستن ثابت ميشود.

خدا جون آخه تا کی...

 


 

خط خطی شده به قلم::alone boy:: در پنجشنبه 9 خرداد1387 ساعت 5:16 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


تـــــــسلیت قــلـــــــب صـــــــــبورم..

غربت را نبايد در شهري غريب يا در گمشدن لحظه هاي آشنا جستجو کرد هر وقت عزيزت نگاهش را به ديگري تعارف کرد تو غريبي

 

جای دسته گلی که فردا بر قبرم نثار می کنی ……….امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن

 

به جای سیل اشک که فردا بر مزارم می ریزی ……….امروز با تبسمی شادم کن

 

به جای آن متن های تسلیت گونه که فردا در روزنامه ها برایم می نویسی …..

 

امروز با پیام کوچکی خوشحالم کن

 

من امروز به تو نیاز دارم نه فردا………

 


 

خط خطی شده به قلم::alone boy:: در پنجشنبه 2 خرداد1387 ساعت 11:20 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting ...........................